|
|
|
|
|
در ايام بازداشت آقاي علاالدين نورمحمدزاده نامه هاي متعددي توسط مسئولین و برخي معتمدين استاني و کشوری مبني بر پيگيري پرونده ايشان در روندي عادلانه و منطقي، به مقامات امنيتي و قضايي نوشته شد كه متاسفانه چندان كه بايد ترتيب اثري به آنها داده نشد.از مهمترين اين نامه ها مي توان به نامه حدود ۳۰ نفر از نمايندگان مجلس به رييس قوه قضاييه و نيز نامه دکتر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام اشاره كرد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 10:47 توسط راوی
|
|
||
|
|
|
|
|
در مورد نحوه دستگیری پدرم حرفهای عجیب و غریبی به گوش می رسد.اما حقیقت این قضیه اینگونه است که پدرم با نزدیک شدن به یکی از پروژه های شرکت متوجه حضور پررنگ و ظاهرا پنهان نیروهای امنیتی و قصد آنها می شود.ایشان که بازداشت اینچنینی را توهین به خود می دانستند با پای خود به مقابل زندان تبریز رفته و توسط دامادمان به برادران امنیتی پیغام می دهند که علاالدین مقابل زندان تبریز منتظر شماست!! ...ادامه... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 10:39 توسط راوی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز آخر مرخصی و خوشحال از اعزامی دوباره...مغازه لبنیاتی «حاج سلطانعلی» و شیربرنج و فرنی مخصوصش که صبحانه روز اعزام مهمان یکی از بچه ها می شدیم...روده هایم به هم می پیچند و طعم «فرنی» آن روزها توی خیالم کش می آید...مزه ای خوش و دلچسب...دانه های بلورین شکر...و لقمه ای نان بربری ! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 9:54 توسط راوی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از مهمترین اتهاماتی که در پیگیری بزرگان از مقامات قضایی و امنیتی، برای پدرم عنوان می شد اتهام «اخلال در نظام اقتصادی و عدم پرداخت مالیات» بود! طبق بررسی های کارشناسی و اعلام نظر رسمی کارشناسان اداره مالیات و دارایی در هفته گذشته، شرکت تعاونی مسکن جماران هیچ مشکل مالیاتی نداشته و به موقع مالیات قانونی خود را پرداخت کرده است! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 9:45 توسط راوی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو متهمي به اينكه سالهاي كودكي مرا هميشه با رعب و وحشت اجين كردي.سالهايي كه بعضي ها از ترس بمباران به روستاهاي اطراف تبريز پناه برده بودند تو ما را در دزفول، خرمشهر و اهوازساكن كردي تا صداي غرش موشك ها و جنگنده هاي عراق لالايي خواب كودكا نه مان باشد! تو متهمي به اينكه حتي پس از پايان جنگ هم به خانه بازنگشتي تا سفره مان باز هم خالي از نعمت پدر باشد! امنيت كردستان برايت مهمتر از ما بود كه باز مادرم بار پدري هم بر دوش كشيد!...ادامه... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 9:20 توسط راوی
|
|
||